تبليغاتX
خونه ما یک باغ وحشه
شروع داستان : غریزه انسانی!
الهی به امید تو
" خونه ما یک باغ وحشه! "
این حقیقت داره که حیوون ها هم مثل ما آدم ها یک سری احساس ها و نیاز ها و هدف ها و عشق ها و نفرت هایی دارند که هر چقدر هم بی رحم و نامرد باشیم نمی تونیم این همه سادگی رو ندید بگیریم و در کمال نامردی به همه صفات ÷ست خودمون بگیم غرایز حیوانی!
داشتم فکر می کردم واقعا کاش غرایز ما هم کمی حیوانی بود...
حیوان ها عاشق می شوند، مخ نمی زنند، دل می بندند
خجالت نمی کشند، مطمئن باشید دروغ نمی گویند و ربا هم نمی خورند!
سیاست شان پدر و مادر دارد و عبادتشان بی ریاست...
گوشت هم را بخورند استخوان هم را دور می ریزند...
ساده اند
راحت
داشتم فکر می کردیم چه زشت بود اگر به عشق یک سگ می گفتیم غریزه انسانی!
 .........

توضیحات: مهدی و مینا بعد از 8 ماه دوری از عالم وبلاگ و وبلاگ نویسی دوباره برمی گردند تا به رسالت ناتمام 8 ماه پیش خود سرو سامانی دهند. "خونه ما یک باغ وحشه" قرار است بیشتر به مسائل اجتماعی، سیاسی در قالب 40 داستان از زبان و بیان حیواناتی که مثل انسان ها در یک باغ وحش، مشکلات و دغدغه های انسان امروز را دارند بپردازد!
مهدی قبل از این در وبلاگ "صندلی دسته دار دونفره" به مسائل روزمره و در وبلاگ  " چیزی نیست" به مسائل عاطفی و قالبا عاشقانه می پرداخت و مینا در وبلاگ " چشم دل بگشا" مطالب عرفانی می نوشت.
همه این توضیحات خام و معمولی را دادیم تا بگوییم: از مهدی عزیز که بزرگترین کاکتوس دنیاست و مامان وبلاگی و الهه و خیلی های دیگر که مسبب بازگشت ما بودند تشکر کنیم و درخواست کنیم از همه عزیزانی که قصد به اشتراک گذاشتن لینک با وبلاگ حاضر را دارند، نام یک حیوان را به عنوان لینک خود در این باغ وحش اعلام کنند.متشکر.
عذر می خوام عذر می خوام اما خودمونیم حالم از رسمی نوشتن بهم می خوره! اصلا یعنی چی آخه آدم زور بزنه که مثلا خوشگل بنویسه...اگه خدایی حال خوندن عرایض چرت و پرت های بالارو ندارین این دو خط رو بخونین:
این وبلاگ رو راه انداختیم تا از زبان حیوون ها و فقط در 40 قسمت یا 40 داستان 40 تا از دغدغه ها و مشکلات و اینای آدم ها رو بنویسیم و حالا نتیجش چی می شه خدا داند اما ما می نویسیم تا ایشالا با کمک شما یک نتیجه ای بده... فقط برای این که قشنگ تر بشه لطف کنین به جای خودتون یک حیوون رو معرفی کنین.
راستی...
از این نوشتنم بدم اومد...اصلا الآن نباید می نوشتم انگار ببخشین..
یا علی.

نوشته شده توسط آقا و خانم ماهی در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 | موضوع:
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
کجای دنیای تو هستم؟
خدایا...
باور کن از پشه ای کمترم خیال می کنم جای پایم بزرگ تر از فیل است!
خروس سحرگاه مردمم و تخم طلای همسایه را می دزدم
نه نجابتم به اسبی رفته که یک بار یالش را سیخ نکرد
نه وفایم به سگی رفته که اگر از دستی روزی خورد تا زنده است سپاسش می گوید
خدایا؟
به من پشم زیادی هم ندادی که مثل گوسفند بفروشم
حتی از بدنم ماست هم نمی شود درست کرد مثل گاو
آرامش هم که هیچ...به ماهی غبطه می خورم...
زندگی اجتماعی و متحد بودن مورچه ها شرمنده ام می کند...
چیزی برایم ماند؟
آرشيو مطالب
دی 1387
آرشيو موضوعات
ماجراهای خانوادگی دو تا حیوون کوچولو
نامه هایی که بقیه حیوون های باغ وحش دادن
پيوندها
شته
عنکبوت
طراح حرفه اي قالب
پيوندهاي روزانه
آرشيو پيوندهاي روزانه
امکانات وبلاگ